تبليغاتX
حسین خداداد

حسین خداداد

ورود طالبان و متحجران اکیدا ممنوع است

افراطی بودن موجب تخریب دین می شود. با اینکه افراط گری نام انقلابی و فرد متعصب دینی دارد و همگی می دانیم که اصولگرایی پرچم افراطگری را بر شانه دارد. افراطگری دینی مخالف هر نوع ازادی دینی است. افراطگری مخالف اعتدال و منطق است. چالشهای خیلی از کشورها از همین افراطگری بخصوص افراطگری دینی است. در کشورهای مسلمان نیز گاهی دین گرایی فقط در چهارچوب افراطگری دینی معنا و بیان می شود.   

 

افراطگری دیگر حق و حقوق نمی شناسد. آزادی بیان و حقوق بشر نمی شناسد. احترام و مردم سالاری نمی شناسد. تا جایی که کشتن مخالف و نابود مخالف جایز و مطلوب بحساب می آید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 23:36  توسط حسین خداداد  | 

منتشر نمی کنید ولی مهم نیست چون شما از آزادی بویی نبردید و اسلام زور و ظلم را فقط مکتب خود قرار دادید. ظلم ماندگار نیست و خط شما جز جهنم و خطا راهی ندارد. اگر یک لحظه تفکر کنید می بینید که تبلیغات شما مانند معاویه است و قلم شما مانند قلم معاویه ها به خط در می آید و دارید صدای یا حسین را خفه و به قتل می رسانید. مردم شام نبودند بلکه شیعیان کوفه امام حسین را بقتل رسانند با ترساندن مردم و قتل بسیاری و زندانی کردن. در هر مسجدی می گفتند باید از امیرالمومنان یعنی یزید طرفداری کرد. بلاخره موفق شدن مردم مسلمان کوفه علیه امام حسین شمشیر بکشند. حال فکر کنید پیروز می شوید و میرحسین و کروبی هم زندان یا اعدام می کنید بعد چی؟ فرزندانتان در اینده با رنگ سبز صدای حسین را بلند می کنند و فریاد معاویه شما بزودی خاموش می شود. یا حسین ... میر حسین


این را برای ایشان نوشتم

مهدی محمدی
مسئول بخش سیاسی روزنامه کیهانhttp://mohammadikayhan.blogfa.com

عقل سرخ ؟؟؟




+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 15:24  توسط حسین خداداد  | 

احکام و قوانین به سود یک گروه بر دیگران تحمیل شده.

محدودیت های پلیسی به نام دین بر مردم تحمیل می کنند(( به نام دین)).

حق اعتراض و انتقاد ندهند. حق فعالیت آزاد به مردم ندهند.


برای شنیدن آن اینجا کلیک کنید

http://www.youtube.com/watch?v=c_yGBKAjL9s

10 تا فیلم دیگر برای شما قرار دادم لطفا همه را ببینید

یکی صحبت های خامنه ای // حمله به دانشجویان

صحبت های ایت الله خمینی && آزادی خوب نیست!!

صحبت های شاه  /  در مورد یهود و آمریکا

صحبت های مطهری  /  مخالفت با نوروز و مراسم فرهنگی ایرانیان

فیلم های جالب و باور نکردی


+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 14:9  توسط حسین خداداد  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 14:52  توسط حسین خداداد  | 

این آیه است که هیچ جا بحث و گقتگو نمی شود...چرا؟؟؟

آیه 106

و ما یومن اکثرهم بالله و هم مشرکون

 

یعنی> و اکثر آنها که مدعی ایمان ( یعنی حزب الهی و مومن خود را) می دانند مشرک هستند

 از امام باقر (ع) پرسیدند چگونه مومنان مشرک هستند؟

امام فرمود>

منظور  از این آیه  شرک در  عبادت نیست زیرا آنها خدا را عبادت می کنند، بلکه منظور شرک در اطاعت است. اکثر مومنان ( به قول ما حزب الهی) در اطاعت به خدا مشرک می شوند.

 

بله ولایت ختم سخن است



+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 14:30  توسط حسین خداداد  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 3:0  توسط حسین خداداد  | 


http://news.gooya.com/politics/archives/2009/08/092869.php

در حاليکه دو هفته از توقيف روزنامه کيهان می گذرد جلسه علنی دادگاه برگذار شد. در اين دادگاه آقای احمدی نژاد که با لباس زندانی بود قرانی در دست داشت. همچنين متهمين حوادث تقلب و کشتار همگی با لباس زندانی در دادگاه با در دست داشتن کاغذ های اعترافات خود سخن گفتند.

متهم اول اين دادگاه حسين شريعتمداری بود که گفتند که فکر می کرديم اين تنها راه خدمت به اسلام و انقلاب بود و همکاری نزديک با بيگانگان داشته است ولی آن هم فقط برای اسلام صورت می گرفت. حسين شريعمتداری توبه خود را با يک سجده در دادگاه به نمايش گذاشت که با فرياد مردم در دادگاه روبرو شد. حسين شريعتمداری فرمودند که بازجويان خيلی خوب برخورد کردند و با انها دوست هست و بعد از زندان علاقه دارد رفت و آمد خانوادگی داشته باشد. بدون نام بردن از فردی گفتند که از بالا دستور می رسيد که با شخص و خانواده آقای رفسنجانی بايد مبارزه کرد و ايشان فقط دستور را اجرا می کرد.

آقای احمدی نژاد تاکيد کرد که از قتل مردم در خيابان بی اطلاع بوده و بايد ازبيت رهبری در مورد قتل ها سئوال کرد. ايشان بعد از بيان اعترافات گفتند که حاله نوری در زندان مشاهده کردند که نويد آزادی را برای ايشان بوجود آورد. با نام بردن از خامنه ای ( بدون لقب) فرمودند که بجای ايشان قوه قضاييه بايد خامنه ای را محاکمه کند و نه وی را. برای سرکوبی مردم بايد يک رمزی قرار می داديم و با نام انقلاب مخملی توانستيم در روزهای بعد از انتخابات سرکوبی را آغاز کنيم. احمدی نژاد ادامه داد که می دانستيم که هيچ فردی در ايران نتيجه انتخابات قبول نخواهد کرد و قبل از انتخابات جلسه هايی داشتيم که آقای خامنه ای گفت اصلا نگران نباشيد با نماز جمعه بعد از انتخابات مسئله را خودم حل می کنم. يک هفته بعد از انتخابات و بعد از نماز جمعه باز جلسه ايی داشتيم که بايد چکار کنيم؟ باز خامنه ای گفت من خودم مردم ساکت می کنم اگر شما توانايی اين کار را نداريد. در اين جلسه سران بسيج و پليس بودند و حتی از صدا و سيما بودند، همگی گفتند که دستور خامنه ای دستور امام زمان است و آماده جهاد هستيم. احمدی نژاد در اين جلسه دادگاه ادامه داد که دولت فقط يک ابزاری بيشتر نبود و دستور از جای ديگر صادر می شد.

بعد از جلسه دادگاه از بيت آيت الله خامنه ای اطلاعيه صادر شد که سخنان متهمان در دادگاه خلاف قانون است و کشتار و سرکوبی مردم فقط به دستور دولت بوده است و بيت رهبری به هيچ عنوان دستور سرکوبی و قتل مردم عزيز ايران را نداده است. در اين اطلاعيه آمده است که رهبر به آقای مير حسين موسوی رای داده است. همچنين در اين اطلاعيه آمده است که برای همه مشخص است که رئيس جمهور ايران آقای مير حسين موسوی است و ايت الله ابطحی اين هفته نماز جمعه تهران را می خواند. آيت الله خامنه ای خواستار فرصتی شد که در صدا و سيما بتواند پاسخ بدهد.

در روز های آينده آخرين جلسه دادگاه برگذار خواهد شد ولی طرافداران موج سبز خواستار برکناری کامل ايت الله خامنه ای شدند و همچنين خواستار محاکمه آيت الله خامنه ای.


+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 2:57  توسط حسین خداداد  | 

در انتظار رسیدن به مقصود و آرزو به سر می بری. نا امید نباش. در سایه ی سعی و تلاش، به نتیجه ی دلخواه می رسی. صبر داشته باش که خداوند با عاشقان و صابران است


.

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 17:52  توسط حسین خداداد  | 


اگر رهبر از سخنان آیت الله رفسنجانی درسی می گرفت، که دلش دشمنی با میرحسین و رفسنجانی نداشت. ولی افسوس که رهبر سر همین موضوع تا آخر و حتی با خون ایستادگی می کند. اگر توجه کرده باشید تمام عکس هایی که در نماز جمعه پخش شد یکنواخت بودند!. عکس های موج سبز متفاوت و دولتی نبود. زمان شاه نیز حکومت و نیروی نظامی اینچنین عکس های شاه را پخش می کرد. بلاخره بادبزن که ندارند.

آیت الله رفسنجانی چند حقیقت را باید درک کند. نظام دیگر اصلاح نمی شود و شکافی که در سال 1358بوجود آمد، دیر یا زود به همین جا کشیده می شد.

هدف جمهوری اسلامی هیچ وقت رسیدن به حکومت پیامبر نبود، چون اگر بود چرا سخنان آیت الله طالقانی را گوش نکردید؟ اگر صدا و سیما که آیت الله رفسنجانی نام می برد سخنان و نماز جمعه سال اول انقلاب به امامت آیت الله طالقانی را پخش می کرد ( که هیچ وقت پخش نخواهد کرد)،  می توان از حکومت پیامبر نام برد. در نماز جمعه آن سال که در روزنامه ها چاپ گشت، آیت الله طالقانی بحث آزادی را کرد و حتی گفت که حجاب در اسلام اجباری نیست.

ببینید هر راهی به جایی می رود. حرکت نظام چه آیت الله رفسنجانی بپزیرد یا نه همین است. نمی توان درخت سیب کاشت ولی انتظار میوه دیگری داشته باشیم. این درخت خط تحجر را و زندان و سرکوبی هر نظر و گروه و حزبی را در راس برنامه خود داشت و دارد، هر فردی یا دوست است و تمام خط تحجر را قبول می کند یا دشمن نظام است. در خیابانهای تهران بعد از انقلاب و در پست های دولتی روزانه دیدیم که با هر گروهی و نظری چگونه برخورد شد. هنگامی که از دوستان دشمن ساخته می شد و حتی ایت الله ها به زندان رفتند و آیت الله دیگری در خانه حبس شد و دیگری در صدا و سیما اعتراف کرد، چرا به فکر تغییر خط نظام و بکار گیری روش پیامبر نبودیم؟ روزنامه نگاران و انسانهای روشنفکر از ایران بیرون می روند.. چرا؟ افرادی که در سایت های خبری کار می کنند همگی در روز های انقلاب کنار هم بودند. چرا این همه دوستان انقلاب امروز در بی بی سی و سایت های دیگر صحبت می کنند؟

من با همین برادران (روح منی ... و خونی که در رگ ماست هدیه ..) بودم و خودم هم از همین شعار ها دادم. وقتی در حسینیه مداح احساست جوانان را بالا می برد و چیزهایی می گوید که نه در تاریخ اسلام هست و نه در کتاب دیگری بیان شده است و من و دیگری بر سر و سینه خود می زنیم و بعد از مراسم مداح هزار بدگویی در مورد آیت الله رفسنجانی، ابطحی، کروبی و افراد دیگر می گوید، چگونه باید فکر کنیم. در لحظه ای چراغ خاموش است و مجلس در آماده یک نوع خشونت و مبارزه می شود و چشم ها پر از اشک است به ما می گویند دشمن داخلی کیست!. کاش مراسم را فیلم بگیرند و به دنیا نشان بدهند. کسی که در این نوع مراسم نبوده است حرف مرا درک نمی کند.

افرادی که در بسیج بودند می دانند که کدام جو در بسیج حاکم است و چگونه تفکر دیکته می شود. من از بسیجیان مستقیم شنیدم که باید آقای احمدی نژاد رئیس جمهور بشود اگر نه دشمنان داخلی انقلاب را در دست می گیرند و انقلاب ازبین می رود. آقای خاتمی کشور ایران را فاسد کرد و موزیک و رقص را در ایران حاکم کرد.

آیت الله رفسنجانی باید درک کند که خط نظام همین است. نمی شود چشم خود را ببندیم و بگویم اینچنین نیست. در جلسه های قران و در مساجد ببینید چه خبر است. تعجب می کنم مقام معظم رهبری با آن دست توانا (و هوش درجه یک) این حقیقت را درک کرده است، ولی ایت الله رفسنجانی صحبت از برادری و حل مشکل می کند!. امروز مشکل و درد انقلاب از بالا تا مساجد و جلسه ها وجود دارد. این کیهان و خط موتلفه فقط نیست این همین خط نظام است. از همان روز اول انقلاب می توانستیم بین خط دکتر شریعتی، ایت الله طالقانی و یا خط تحجر منبری و  حاج شیخ کافی انتخاب کنیم. با صدای دکتر شریعتی و احزاب و روشنفکران انقلاب صورت گرفت ولی دیگران صاحب خط نظام شدند. فکر نکنید که ایت الله خمینی موافق خط موسوی بود و مخالف خط رئیس جمهور آن وقت، بلکه میدانست باید صبر کرد و این دشمنان داخلی را تحمل کرد تا روزی انقلاب به هدف برسد. اتفاقا انقلاب دارد میوه میدهد و همین آقای احمدی نژاد و همین " تقلب" میوه این نظام است. حتی مردم که با 30 میلیون رای نتوانستند این احمدی نژاد را تغییر بدهند.

آیت الله رفسنجانی از این میوه تلخ شکایت می کند! مگر آیت الله رفسنجانی در کاشت و شکل گیری همین سیستم دخالت نداشت؟ سنگ اول که اشتباه بنا می شود، ساختمان چه می شود؟ ببینید این سیستم همین است. حتی اگر رهبری بخواهد علیه این سیستم حرف و یا حرکتی بکند و یا پیامی به کیهان بدهد، حبس خانگی می شود و می گویند از نظام فاصله گرفت و بی بی سی به ایشان پول داده است. ایت الله منتظری نفر دوم نظام با یک سخن، شعار مرگ در صورت ایشان فریاد داده شد.

در زمان شاه، به یک مرجع تقلیدی گفتند ببینید این ها در حسینیه چکار می کنند! گفت این اعمال حرام است، گفتند در روزهایی که حسینیه می رویم از شما تقلید نمی کنیم و مرجع ما نیستید. این جریان را همه می دانند و شنیده اند. این همین حکایت خط نظام است. مگر نمی بینیم با مراجع چگونه برخورد میکنند که خود مراجع مجبور به سکوت هستند.       

ملت عزیز ایران، با امید رای دادند، من نیز با امید و اعتماد رای دادم و فکر کردم می شود از درون همین نظام به حرکت اصلی انقلاب رجوع کرد و سال 1357 زنده بشود. می خواستیم سال 1357 با رنگ  و هدف اصلی که پدرانمان انقلاب کردند ما به همان درخت و میوه برسیم و سال 1358 را با معیار آزادی و جمهوری اسلامی بسازیم. ولی اسلام حاج کافی صدای اسلام شد و دکتر شریعتی دشمن اسلام شد، انقلاب حرکتی گرفت که آنرا امروز کامل مشاهده می کنیم. امروز مبارزه احمدی با موسوی نیست. امروز مبارزه شریعتی با کافی است. کتابهای دکتر شریعتی را بخوانید و ببینید که میگفت این آخوندها مشکل ما هستند، این بازیهای حسینیه و گریه را برای چه بوجود آوردند؟ از آن طرف صدای کافی که از منبر فریاد می زد اینها غربزده هستند و دشمن اسلام هستند که با کراوات میخواهند به ما اسلام را یاد بدهند. همین آقایان 30 سال با تفکر روشنفکری و دکتر شریعتی مبارزه کردند و امروز در نماز جمعه می گوید صدا و سیما اجازه بدهد خط دکتر شریعتی حرف بزند؟

واقعا درک نمی کنم که چگونه می خواهند اسلام حاج کافی را با اسلام شریعتی جمع کنند! بحث قانون چیست؟ قانون باید چه کار کند؟ شما در یک حسینیه و مسجد کتاب دکتر شریعتی را فقط بخوانید زندان می شوید. مگر حکم اعدام آقاجری برای بیان کتاب دکتر شریعتی نبود؟ بنظر من پیام آیت الله خامنه ای به کیهان و حزب موتلفه همین بود که بعد از نماز جمعه ملت را کتک بزنید که دیدیم کردند. آیا ایت الله رفسنجانی خبر دارد بعد از سخنان ملکوتی ایشان چه اتفاقی افتاد؟ باید تبریک بگوییم که بعد از سخنان آقای رفسنجانی همان روش ادامه پیدا کرد و تا این نظام و رهبری هستند باید نادان باشیم که فکر کنیم اعتماد مردم بازسازی می شود. 30 میلیون رای مردم  به احمدی نژاد را تغییر دادند، به چه چیزی اعتماد کنیم؟ با کسانی که ملت را دشمن و منحرف می دانند چگونه صحبت کنیم؟ مهندس موسوی و احمدی نژاد برادر می شوند؟ اگر حاج کافی و دکتر شریعتی برادر بودند، این افراد هم برادر می شوند.

 آیت الله رفسنجانی سخنان انتقادی مرا اجازه چاپ بدهید. واقعا خنده دار است، خودشان سانسور و زندانی می شوند. تمام آقایان اخبار سایت ها و بی بی سی گوش می کنند و می دانند حرف حسابی را فقط خارج از سایت ها و اخبار ایران فقط می شود زد. فقط باید بگویم آرزویی که آقای رفسنجانی دارد بی خود است. به من بگویید کدام سایت آزادی دارد؟ من مذهبی می توانم (به قول شما سایت های دشمنان)  آزاد حرف بزنم، آیا در منزل آقای رفسنجانی می توانم حرفی بزنم؟!.

 

در پایان خواهش می کنم فقط تحلیل درستی از موضوع بکنید، اختلاف سر قانون و یا فقط انتخابات نیست بلکه مشکل خط فکری متحجر علیه تفکر جمهوری است. برای آزادی داریم می جنگیم. بر گردید و ببینید در قانون اساسی در اول انقلاب " ولایت فقیه " نبود. بعد از 10 سال ولایت فقیه " مطلق"  شد. شعار زمان آقای خاتمی یادتان هست؟ دانشجویان چه گفتند؟ مرگ بر طالبان.

این نظام بهتر که نمی شود بلکه بدتر خواهد شد و حکومت اسلامی که 30 سال منتظر آن بودند میوه دارد می دهد. این راه برگشت ندارد. میوه این درخت ولایت فقیه مطلق است. میوه این درخت تقلب است. 

أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ

حسین خداداد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 14:14  توسط حسین خداداد  | 


من از تبار طایفه ای هستم که درحد خود برای آرمانهای این انقلاب زحمت کشیده است . چه با حضور تنگاتنگش در میان محرومین مناطق دور و مرزی ، چه در سالهای جنگ ، و چه در حضور رسانه ای اش که عمدتا همان جامعه آرمانی را در کم کاری و بدکاری و خوب کاری مسئولین رصد می کرده است . من ، دراین سی سال عمر انقلاب ، بسیار از باید ها و نباید ها نوشته و تصویر ساخته ام . و در این راه ، خدای می داند که آبروی خود را نیز به میان آورده ام و برای فرزندان و خانواده خویش زحمت تراشیده ام  . و چون وامدار کسی و جریانی نبوده ام ، تیز گفته ام و تیز نوشته ام . بقدر بضاعت خود ، تلاش کرده ام دراین تیز گفتن و تیز نوشتن ، جانب انصاف و درستی را بگیرم .

 این روزها اما ، روزهای تعلیق من و امسال من است . چرا ؟ خواهم گفت . من و امثال من ، در این سالها ، هرکجا که کم می آوردیم و بغضمان به مرحله شکفتن پا می نهاد ، به مولایمان خامنه ای پناه می بردیم . کاستی های خود را در کمال او غنا می بخشودیم . به زندگی ساده او غرور می ورزیدیم . از این که او به راه امام اصرار می ورزد، در پوست نمی گنجیدیم . واز این که او ، فرزندان خود را از ورود به کارهای اقتصادی و مالی و مسئله دار برحذر داشته ، ذوق زده می شدیم . من با لذت ، از میزان دارایی او که اگر قرار بر اسباب کشی باشد ، می شود اسباب و اثاثیه خانه او را در پشت یک وانت جای داد ، نوشته ام و ذوق کرده ام .  من از انصاف و بزرگی و عدالت و شجاعت و سرزدن گاه و بی گاهش  به صاحبان انقلاب نوشته و به آن بالیده ام .

 این روزها که روزهای بعد از انتخابات ریاست جمهوری است ، برای من و امثال من ، روزهای معلق بودن است . کسی نیست به سئوالها و ابهام های ما پاسخ بدهد . ما معلقیم . خامنه ای ما فصل الخطاب همه درماندگی ها بود ، اما من امروز به دنبال رهایی بخشی  می گردم که مرا با گذشته ام آشتی دهد . من این روزها لذتی از سالهای خدمتم به انقلاب نمی برم . من از این که هموطنانم درخیابانهای شهر کشته می شوند ، به انقلابی بودن خود تردید می کنم . من افقی برای جامعه خود ترسیم کرده بودم که درآن افق ، حتی به اغتشاش و آتش زدن و خراب کردن اموال عمومی ، به دیده عبرت می نگرد و برای آن اعتبار و شانی قائل است . من جامعه ای را برای خود ترسیم کرده بودم که بزرگان نظام ، به مردم ، به چشم عیال خود می نگرند . حتی عیالی که به آنها پشت کرده باشد و در نجوای جهالت خود به آنها ناسزا بگوید . چه کنم ؟ من اینگونه جامعه ای را برای خود آراسته بودم . حکایات بعد از انتخابات ، بساط فکری مرا به هم ریخته است . این روزها من و امثال من دچار تردید شده ایم . قرار نبود در افق این انقلاب ، ظلم عربده بکشد و قداره به کمر ببندد . چه از طرف نظام چه از طرف مردم . قرار بود ما با برپایی این نظام ، خلا ایمانی و انسانی جوامع دیگر را به رخشان بکشیم . قرار بود به آنها بیاموزیم : مردمداری یعنی چه ؟ قرار بود صبوری و کرامت و درستی و انصاف و عدالت و زیبایی های گمشده انسانی را به نمایش درآوریم . من این روزها دریک خلا تعلیقی بسر می برم . از یاد آوری گذشته خویش هیچ لذت نمی برم . به مسئولین هم که نگاه می کنم ، آنها را برآمده از حق و انصاف نمی بینم . راستش را بخواهید این تردید درست بعد از اولین حادثه های بعد از همین انتخابات درمن و امثال من پیدا شده است . تا روز قبل از آن ، ما همان فداییان این انقلاب و نظام بودیم . یعنی فداییان آرمانهای خوبی که قرار بود این نظام برای مردم ما و مردم جهان به صحنه آورد . اما اکنون چه کنم ؟ خود را با چه ادله ای و احتجاجی متقاعد کنم که این روزهای جامعه من ، ادامه روزهای پیش از انتخابات است ؟ وهمان است که شهدا برای برپایی آرزوهای  آرمانی این نظام از خود گذشتند ؟ این روزها من دست بر پشت دست خود می زنم و سرگردانم و ایکاش ایکاش می کنم . چه ایکاشهایی ؟ خواهم گفت :

۱- ایکاش رهبر ما درست یک روز پس از اخذ رای که هنوز شمارش آرا به پایان نرسیده ، پیام نمی داد و  از نتیجه حاصله ابراز شادمانی نمی کرد . ایکاش به شکوه میلیونی شرکت کنند گان بسنده می فرمود .

۲ - ایکاش رهبر ما با اولین جرقه های اعتراض ، مثل یک بزرگ بسیار بزرگ ، جانب انصاف و عدل را می گرفت و به معترضین می فرمود : مگر خامنه ای مرده است که شما احساس دلتنگی می کنید ؟ خامنه ای هست برای این که هر معترضی احساس تنهایی نکند . خامنه ای هست تا کسی احساس نکند در این نظام فریاد رسی نیست . و می فرمود : من تا مادامی که رای دهندگان  به اقناع کامل نرسند و نسبت به سلامت و صحت و نتیجه آرا خود  احساس آرامش نکنند ، به جانبداری از رای دهندگان خواهم پرداخت و از حقوق آنان دفاع خواهم کرد.

۲- و کاش با اولین راهپیمایی معترضین ، خود به صفوف آنان می پیوست و در شکوهی باور نکردنی ، محبوبیت خود را صد چندان می کرد . معترضین مگر چه می خواستند ؟ غیر از احقاق حق ؟ و در میان همان جمعیت ملیونی معترضین ، می فرمود : به چه معترضید ؟ به نتیجه آرا ؟ من درهمین جا اعلام می کنم که با شما برای احقاق حق تان همصدایم . برای من که رهبر شمایم ، در وجه حقوقی ، موافق و مخالف یکسانند .

۳ - ایکاش بعد از اولین درگیری ها و اولین کشته ها ، خامنه ای ما اعلام عزای عمومی می کرد . چرا ؟ برای این که کشته شده ها ، از اسراییل و آمریکا نیامده بودند و ضد انقلاب و منافق هم نبودند . از مردم بودند . گیریم که آنها در راهپیمایی غیرقانونی کشته شده اند ، و گیریم که به هشدار دستگاههای انتظامی اعتنا نکرده اند ، اما ایرانی که بودند . انسان که بودند . چرا ما برای کشته های دیگران ارج می نهیم و برای هموطنانمان ارعاب و اختفا و تنش پیشنهاد می کنیم ؟

۴ - ایکاش خامنه ای ما در خطبه های نماز جمعه بعد از انتخابات و بعد از تشنجات اخیر ، از خانواده های کشته شدگان دلجویی می کرد . اخلاق پیامبران اینگونه است . پیامبر ما به فرموده قرآن ، از جهل مردم آنچنان می گداخت و نسبت به آنان دلسوزی می کرد که خدای متعال به او هشدار می دهد . که ای رسول ما ، تو در جانبداری از جهال و نافهم ها ، داری خودت را از پای در می آوری !  مردم ما که به آن درجه نفهم نیستند . سئوالی داشته اند که در پاسخگویی نسبت به آن تعلل شد.

۵ - ایکاش نیروهای بسیجی و انتظامی و سپاهی وارد معرکه نمی شدند . مگر چه شده بود که اینهمه نیرو باید به میان می آمدند . خدا خوب می داند که با سخن گفتن درست با این مردم ، می شد همه آنان را مجاب کرد و محبت آنان را برای نظام ذخیره کرد و از این انشقاق بزرگ ایجاد شده جلوگیری کرد . مگر دیگر می شود این مردم زخم خورده را که تعدادشان هم کم نیست ، بار دیگر به جانبداری از نظام دعوت کرد .

۶ - ایکاش خامنه ای ما  بلافاصله بعد از بالا گرفتن اعتراضات به تلویزیون دستور می فرمود تا برای آقای موسوی ، حتی بعنوان یک مجرم ، فرصتهایی ایجاد کنند تا او نظرات خود را باز بگوید . اگر این اتفاق می افتاد چه بسا فاجعه های بعدی رخ نمی داد که برای ما و برای نظام ما تا ابد لکه ننگی به شمار آید .

۷ - ایکاش مراجع ما سکوت خود را می شکستند و با صراحت در باره اغتشاش های اخیر اعلام موضع می کردند و تنها به کلی گویی و دعوت به آرامش و مراجعه به شورای نگهبان اکتفا نمی فرمودند . و مثلا آیت الله جوادی آملی ، در یک بیانیه بسیار آرام و روشنگرانه ، داستان هاله نور را که رییس جمهور جلوی چشم همه آن را ساختگی اعلام کرد ، یک حقیقت و یک ماجرای درست و رخداده بیان می کردند و نسبت به دروغگویی آقای احمدی نژاد  ابراز تاسف می کردند . مگر نه این که مومن باید راست بگوید اگر چه به زیانش تمام شود ؟

۸ - خامنه ای ما در نماز جمعه ، منصفانه نسبت به کاندیداها و ناسزاگویی های آنان موضع درستی گرفت . اما ایکاش کسی از مردم ، حداقل عموم مردم ، از گرایش ایشان به آقای احمدی نژاد خبردار نمی شد . امام خمینی عزیز ، هیچگاه نسبت به بنی صدر - که حتما با وی مخالف بود - اعلام نظر صریح نکرد و به انتخاب مردم - اگر چه اشتباه - احترام نهاد .

۹ - ایکاش خامنه ای ما در ملاقات با نمایندگان مجلس ، که هنوز شورای نگهبان نظر قطعی خود را درباره صحت انتخابات اعلام نکرده ، انتخابات را سالم و تمام شده برنمی شمرد و همکاری نمایندگان با دولت را به بعد از اعلام نظر شورای نگهبان موکول می فرمود .

۱۰ - ایکاش خونی ریخته نمی شد و بسیجیان در هیبت لباس شخصی به میان نمی آمدند و برای یک چنین مسئله ساده ای که به راحتی می شد به نفع نظام و همان جمعیت چهل ملیونی شرکت کننده درانتخابات مصادره اش کرد ، قشون کشی حیرت انگیزی صورت نمی گرفت .

۱۱ - و ایکاش های دیگری که اینجا تاب تحمل آن را ندارد .


ای کاش در اولین جلسه مناظره که با توهین و دروغ همراه بود به فرد توهین کننده صریح و مودبانه تذکر داده می شد.
ای کاش کلاس بی ادبی و توهین وتحقیر در سیمای جمهوری اسلامی در جریان مناظره ها تعطیل میشد
ای کاش پرده ها می افتاد وچهره خائنان به ملت آشکار می شد
ای کاش رهبر عزیزمان نظرشان را راجع به عکسها و فیلمهای مجروحین و کشته شدگان در جریانات اخیر نیز می فرمودند ...می فرمودند که اینها به نظر ایشان نزدیک نیست
ای کاش در دست بسیجی ها به جای اسلحه گل بود...........


http://mohammadnurizad.blogfa.com/post-48.aspx

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 5:0  توسط حسین خداداد  |